شما در حال مشاهده سایت در حالت ریسپانسیو(سازگار با موبایل و تبلت) هستید. در صورت تمایل به مشاهده سایت با نسخه اصلی "ایـنـجـا" کلیک کنید.
X تردمیل
X 400رژیم
برای پیوستن به کانال زیباتن در تلگرام، اینجا کلیک نمایید
عکس تاپیک

طرز تهیه سالاد بادمجان و کدو رژیمی در منزل

سالاد رژیمی
برای مشاهده کلیک کنید
عکس تاپیک

بند انداختن صورت بهتر است و یا شیو کردن ؟!

اصلاح صورت
برای مشاهده کلیک کنید
عکس تاپیک

مدل های مانتوی مد سال 95

مدل مانتو
برای مشاهده کلیک کنید
عکس تاپیک

زیبا کردن موها و تقویت آنها با استفاده از مواد غذایی

زیباکردن مو
برای مشاهده کلیک کنید
 

آشنایی بیشتر با زیباتنی ها

پاسخ به رایج ترین سوالات کاربران

اطلاعیه مدیریت سایت

در حال حاضر اطلاعیه جدیدی وجود ندارد
فروشگاه زیباتن هایپرجم
کتونی ورزشی پوشاک اسپورت
نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

موضوع: چرا احساس می کنم که این خشم مانند مشت سنگینی به سینه ام فشار می آورد؟

  1. #1
    ghesmat ha آواتار ها
    کاربر تازه وارد

    برای آشنایی بیشتر با من اینجا کلیک کنید

    تاریخ عضویت
    مرداد 1394
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    نوشته ها
    1
    میانگین پست در روز
    0.00
    جنسیت
    نامشخص

    چرا احساس می کنم که این خشم مانند مشت سنگینی به سینه ام فشار می آورد؟

    امروزه خشم و عصبانيت چالش هاي زيادي را در زندگي مردم ايجاد كرده است به نقل از وب سايت درس زندگي مهدي اريافر مشاور خانواده و روابط همسران به نقش خشم و عصبانيت در شكل گيري افسردگي و تشديد ان پرداخته است
    چه عاملی باعث شد تا لورا احساس کند، مشتی سنگین بر روی قفسه سینه او فشار می آورد؟
    خانم بسیار مهربانی به نام لورا که در ابتدا برای آموزش رفع استرس و افسردگی خود به گروه درس زندگی مراجعه کرده بود، در نخستین جلسه آموزشی اظهار می داشت که : ” آقای مهدی آریافر ، احساس می کنم که عواطفم سوخته است. صبحها از بیدارشدن هراس دارم و بطور غیرمعمول خسته ام و بیشتر از چندین بار در طی روز بدون هیچ دلیل خاصی گریه می کنم. انگار یک مشت سنگین روی سینه ام فشار می آورد. فکر می کنم افسرده باشم و از شما می خواهم که کمکم کنید تا بدانم برای خارج شدن از این وضعیت و بهتر شدن چه باید بکنم؟ “
    بعد از اینکه با خانم مهربان بیشتر حرف زدم، متوجه شدم که اودر وضعیت بسیار غم انگیزی قرار دارد. لورا بیشتر وقتش را صرف مراقبت از تنها فرزندش می کرد که با وجود سن کم، از بیماری قلبی رنج می برد لذا مدت زیادی بود که برای خواست ها و نیازهای خود وقت چندانی صرف نکرده بود. او دوست داشت یک کافی شاپ راه اندازی کند، آدم های تازه ای را ببیند، عصرها در جاده تندرستی باشگاه انقلاب پیاده روی کند،با شوهرش به مسافرت برود. اما زندگی اش را بطور کلی وقف دختر خردسالش کرده بود.
    به او گفتم: ” مشکل شما افسردگی نیست، مشکل شما این است که ۱۰۰۰ کیلوگرم خشم در وجودتان انباشته شده است، خشم بخاطر شکلی که زندگی تان بخود گرفته است، خشم بخاطر خوب نشدن فرزندتان و بیشتر از همه خشم بخاطر احساس ناراحتی در دادن اجازه به همه چیز که اینطور خراب شود. به همین دلیل حس می کنید که یک مشت سنگین روی سینه شما فشار می آورد. دلتان می خواهد مشتی به چیزی یا کسی بزنید، اما نمی توانید. ما در ابتدا باید خشم شما را مرتفع سازیم. اگر این خشم پنهان را از وجود شما تخلیه کنیم، آنگاه حالتان نیز بهتر خواهد شد و احساس بسیار بهتری خواهید داشت”
    در این لحظه لورا نفس راحتی کشید و گفت: ” آقای آریافر، شما درست می گویید،دلم می خواهد همه انرژی ام را با مشت بر سر کسی خالی کنم . متأسفانه من هیچ وقت نتوانستم به کسی بگویم که چه احساسی دارم و در عوض، احساسات خود را پشت ظاهری از مهربانی ام پنهان کرده ام.”
    به لورا عرض کردم: ” بسیار خب،در اولین گام برای درمان خشم تان ، اجازه بدهید از اینجا شروع کنیم که همین حالا، شما درباره مشکل بیماری فرزند خود و هرچیز دیگری که در زندگی تان در مسیر عادی خود نیست، برایم بنویسید.”
    سپس ۲۰ دقیقه به لورا وقت دادم تا آنچه که در دل دارد و نه در سر را بر روی کاغذ بنویسد و بعد از او خواستم تا آنچه را که نوشته بدون صدای بلند و تکان خوردن زبان و تنها در دلش بخواند و دور کلمات هیجانی نظیر خشمگین، دلگیر، پریشان، ناراحت و … دایره ای بکشد. در ادامه تکنیک هایی را که برای مهار و غلبه بر خشم بسیار موثر است، با یکدیگر بر روی کلمات هیجانی اجرا کردیم و بعد از او خواستم تا آن نوشته را در زباله دان بیاندازد.
    این فرآیند بی درنگ دو چیز را بخوبی مشخص کرد، نخست آنکه او توانست در مدت زمانی اندک و به آسانی مطالب زیادی بنویسد، چون احساساتش زیر لایه ای نازک پنهان بودند و بیشتر مایل بود دور موضوعات دایره بکشد تا دور هیجان ها، و این نشان می داد که او ارتباط با جنبه احساسی شخصیتش را تا حد زیادی قطع کرده بود.
    سپس به لورا گفتم: ” این خیلی خوب است، اکنون بخانه بروید و تا جلسه بعدی این تمرین را هر روز ۲۰ دقیقه انجام دهید. به این صورت و با کمک یکدیگر، افسردگی شما را همزمان با خشم نهفته در درونتان مهار خواهیم کرد.
    خوشبختانه لورا علاوه بر رسیدگی به بیماری فرزندش، اکنون به کمک دوست عزیزم جناب حمیدایروانی عزیز که خود صاحب چندین کسب و کار موفق در داخل و خارج از کشور است و از مشاورین خوب گروه درس زندگی نیز می باشد، کافی شاپ خود را راه اندازی کرده و گاهی وقت ها برای پیاده روی به باشگاه انقلاب می رود. او با شرکت در کارگاههای آموزشی مهارتهای موفقیت در بازی زندگی بخوبی آموخته است که چگونه و با وجود بیماری دختر نازنیش ، برای خود لحظات شاد و لذتبخشی را بسازد.


  2. کاربر زیر از ghesmat ha تشکر کرده است:

    bande (30 مرداد 1394)

  3. # ADS
    تبلیغات در مدار
    تاریخ عضویت
    همیشه
    نوشته ها
    بسیاری
     

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •